مجله الکترونیکی ادریس

مجله الکترونیکی ادریس

ادبی فرهنگی هنری
مجله الکترونیکی ادریس

مجله الکترونیکی ادریس

ادبی فرهنگی هنری

رسانه های مستقل بومی ... !

هنگامی که ما به رسانه هایمان ارج نمی‌نهیم و اندیشه ، تحلیل ها و نگاه‌هایمان را در رسانه‌های غیر بومی منعکس می‌کنیم و سپس با چهره‌ای نشأت گرفته از غرور، در پُز فانتزی ژورنالیستی متوهم، غرق می‌شویم، در قدم اول، بی‌اراده نزد خودمان ریشه‌های نوپای رسانه‌های بومی را به تحقیر و نقد مخرب ذهنی می‌سوزانیم، چرا که قیاس رسانه‌های وابسته به ارگان‌های مختلف و متمول با حجم انبوهی از توجه از سوی مخاطبین خاص این رسانه‌ها سبب می شود که فرد را در جایگاهی قرار دهد که دیگر نه می‌تواند و نه می‌شود که به حوزه‌های پایین دست، نگاهی بیندازد و در راستای تنومند کردن آن‌ها دستی به آستین خود بکشد... 


و از سوی دیگر مشکل از جایی به حد بحرانی خود نزدیک می‌شود که مخاطبین این اقلیم ( عوام مردم ) نیز ناخودآگاه چشم‌هایشان در درجه اول در خلاء وجود یک رسانه قدرتمند بومی متوجه رسانه‌های پر مخاطب دیگر می‌شود .


در آسیب‌شناسی این معضل نه چندان کوچک می‌بینیم چه در رسانه‌های بزرگ و پر مخاطب و چه در پایین‌ترین سطح آن دائما در "خود تحقیری" غلط می‌خوریم ، در جریان رسانه‌های بزرگ و پُر مخاطب که باشیم همه چیز فراموشمان می‌شود چرا که برای تغییر و بهتر شدن (از دید آن جریان) مجبور خواهیم بود به اراده آن رسانه‌ها در هر جهتی که بخواهند دُمی تکان دهیم، در واقع تعریف این فراموشی، مبدل شدن به چیزی غیر از واقعیت خود است و یا در نگاهی تخفیفی، جابجایی درجه اهمیت در شاخص‌های مختلف اجتماعی از عینکی که بر روی چشمانمان قرار داده شده است، سنجیده می‌شود و در پایین‌ترین سطح آن نیز نفهمیده شدن، تخریب و یأس را با ما همراه می‌کند.


در این صورت اگر اهالی رسانه‌ای ما بتوانند خودشان را ملزم کنند که در رسانه‌های داخلی ورود کنند قطعا نگاه عموم مردم به رسانه‌های داخلی و بومی منعطف خواهد شد و حتی رسانه‌های خارج از این اقلیم، وادار خواهند شد برای شنیدن صدای بخشی از جامعه بزرگ این کشور به منابع و رسانه‌های بومی و مستقل رجوع کنند و در پایان به کلام عجیب هردر اشاره می‌کنم که می‌گوید :


 " ارسطو از ((آنان)) است و لایب نیتس (فیلسوف و ریاضی دان آلمانی/1716-1646)، از ((ما)) ، لایب نیتس با ما آلمانی سخن می‌گوید، نه سقراط یا ارسطو ...

 ارسطو اندیشمند بزرگی بود، ولی ما نمی‌توانیم به عصر او برگردیم، دنیای او دنیای ما نیست ."


و این یعنی پایان تحقیر، بازگشت اعتماد به نفس به جامعه و نُخب آن و شروع تغییری بزرگ .


" محمد نبهان ، 16 آگوست 2017 "

نگاهی به کتاب «شرق‌شناسی» اثر «ادوارد سعید»

«ادوارد سعید» در کتاب «شرق‌شناسی» که در سال 1978 تالیف و منتشر شد، نحوه بازنمایی شرق در غرب را بررسی و نقد می‌کند. سعید در «گفتمان شرق‌شناسی»، ویژگی‌های گفتمانِ آن بخش از دانش را توضیح می‌دهد که در قرن نوزدهم میلادی توسط محققانِ تعلیم‌دیده، سفرنامه‌نویسان، شاعران و رمان‌نویسان پدید آمد. دانشی که عملا شرق را نه به عنوان جامعه و فرهنگی که بر اساس شرایط خود عمل می‌کند، بلکه همچون مخزنی برای دانش غربی ساخت.


ادوارد سعید در «شرق‌شناسی» که نمونه بارز و ماندگاری در مطالعات پسااستعماری‌ست معتقد است توصیفی که از کشورهای استعمارشده ارائه می‌شد به گونه‌ای بود که آنها را خوار جلوه می‌داد؛ آنها را به عنوان تصویری منفی، به عنوان «غیر» یا «دیگر» می‌ساخت؛ تا تصویری مثبت و متمدن از جامعه غرب ارائه شود. 

سعید در مطالعات مربوط به تصویر کلیشه‌ای اروپاییان از شرق، می‌نویسد: «شرق‌شناسی» بدون آنکه کشورهای شرق را آنگونه که هستند، بازتاب دهد، گفتمانی‌ست که فرهنگ اروپایی توانست شرق را از لحاظ سیاسی، جامعه‌شناختی، نظامی، ایدئولوژیکی، علمی و تخیلی در دوران پس از روشنگری، اداره، کنترل و حتی تولید کند. 


سعید از راه بررسی نوشته‌های پژوهشگران، بایگانی‌های دیپلماتیک، سفرنامه‌ها و آثار ادبی نشان می‌دهد که چگونه اروپاییان در دوران پس از عصر روشنگری، نخست «شرق» را به گونه‌ای «نوشتاری» تصاحب کردند. وی عقیده دارد که این تقاضا از طریق گفتمان تفاوت، که سعید آن را شرق‌شناسی می‌داند امکان‌پذیر شد. به گفته سعید، شرق‌شناسی به عنوان مجموعه‌ای از دانش و نظام بازنمایی توانست شرق را همچون «دیگر تمدنی» خاموش اروپا تصویر کند.


سعید در صفحه‌ی 217 کتاب خود می‌نویسد: «اظهارنظرها و مواضع «شرق‌شناسانه» معاصر، مطبوعات و ذهن عوام را پُر کرده‌اند. برای مثال، در مورد عرب‌ها این طور تصور می‌شود که آنان شترسواران تروریست و شهوت‌پرستی هستند که زن‌های‌شان به بینی‌های خود حلقه‌های آویزان می‌کنند و ثروت بی‌کران و ناحق آنها نیز توهین و هتک حرمتی به تمدن واقعی است. این اظهارات نشان می‌دهد که با وجود آنکه مصرف‌کننده غربی از نظر کمی به یک اقلیت [در مقایسه با کل جمعیت جهان] تعلق دارد، این حق را دارد که اکثریت مطلق منابع عالم را به خود اختصاص دهد یا مصرف نمایید. چرا؟ بدین خاطر که او، برخلاف «انسان شرقی»، انسان حقیقی و واقعی است».

 سعید در ادامه می‌افزاید: «امروزه هیچ مورد و مثالی بهتر از آنچه «نور عبدالملک» به نام «تفکر سلطه‌جویانه تملک اقلیت‌ها» و «انسان‌مداری توام با اروپا محوری» می‌خواند، وجود ندارد: یک سفیدپوست طبقه متوسط غربی بدین امر که نه تنها مدیریت و بلکه مالکیت دنیای غیر سفیدپوستان حق [خدادادی] اوست اعتقاد کامل دارد، صرفا بدین خاطر که بنا بر تعریف آن افراد و «انسانهای شرقی» کاملا به اندازه ما «غربی‌ها» انسان نیستند. مثالی از این ناب‌تر از تفکری غیرانسانی نمی‌توان به دست داد (سعید، 1371: 217).


سعید معتقد است موقعیت فرودستی که شرق‌شناسی به شرق نسبت می‌دهد، همزمان در خدمت شکل‌دادن به موقعیت برتر غرب است. احساسی‌بودن، فقدان عقلانیت، بدویت و جباریت شرق، غرب خردورز، دموکرات و پیشرفته را می‌سازد. غرب همیشه به عنوان «مرکز» عمل می‌کند و شرق یک «دیگری» حاشیه‌ای است که صرفا از طریق وجودش، مرکزیت و برتری غرب را تایید می‌کند.

مقدمه

ادریس

محمد نبهان

 

«ادریس» صدای گرمی‌ست که از جنوب برخواسته. از کنار کتاب‌ها، مجله‌ها، روزنامه‌ها، یادداشت‌ها، کلمات و هر آن چیزی که با قلم و کاغذ سر و کار داشته باشد. به سادگی نمی‌گذرد همه چیز را به چالش می‌کشد و خود را ملزم به بند‌هایِ پوسیده بی‌اعتبار نمی‌کند.

 

محوریت تمرکز خود را اخلاق، قانون و منطق می‌داند و در مقابل رای مخالف لجاجت به خرج نمی‌دهد، به حذف و تخریب اعتقادی ندارد و در راستای نوگرایی و اصلاح اندیشه حاکم بر جامعه به اختلاف رای و تنوع آراء معتقد است.

بررسی کتاب «بیروت 75» اثر «غاده السمان»

بررسی کتاب «بیروت 75» اثر «غاده السمان»

ملوک سیاحی

 

 

این روزها در حال خواندن کتاب «بیروت 75» اثری از «غاده السمان» هستم. جزو معدود نویسندگان عرب که بواسطه‌ی اشعارش در ایران شناخته شده است. «بیروت 75» همانطور که از نامش پیداست حول وقایع بیروت در سال 1975 و جنگ در آن سالها می‌باشد. جوانانی که سودای بیروت و رفاه آنها را به هجرت وا می‌دارد اما در این بین با سختی‌هایی مواجه می‌شوند که با آرزوها و اهدافشان در تضاد کامل می‌باشد. شرایطی که مغایرت چندانی با اوضاع و احوال کنونی مردمان سرزمینم ندارد... در ادامه خلاصه‌ای از داستان را به اشتراک خواهم گذاشت.

 

رویدادهای بیروت 75 حول پنج شخصیت می‌گردد که تک تکشان در بیروت دچار سرنوشتی شوم می‌شوند. از نگاه «غاده السمان»، بیروت همچون همه‌ی شهرهای بزرگ دنیا بهشت فرادستان است و دوزخ فرودستان. سرنوشت جوانانی چون «یاسمینه» و «فرح»، شوم است، چراکه با دست خالی می‌خواهند در این شهر به شهرت و پول برسند. «یاسمینه» که از دمشق به بیروت می‌آید، این شهر را مهد آزادی می‌بیند. این نماد زن عرب، خواهان تغییر زندگی‌اش در جامعه‌ی عربی است، اما هم هویت اجتماعی خود را به فراموشی می‌سپارد و هم هویت تاریخی‌اش را. او پایگاه طبقاتی و جنسیت‌اش را در جامعه‌ی مرد سالار عربی جامعه‌ای که زن را اثیری یا لکاته می بیند- نادیده می‌گیرد و با جوان لبنانی ثروتمندی به بزم اکتشاف تن خود می‌نشنید و به کام سرنوشتی شوم می‌افتد. پرسش نویسنده «بیروت 75» این است: سرنوشت «یاسمینه» میوه‌ی تلخ دوزخ دمشق است یا بهشت بیروت؟ بدین‌سان، «غاده السمان» در «بیروت 75» می‌کوشد چالش‌های انسانِ معاصر عرب در جامعه‌های سنتی و به ظاهر مدرن عربی را به تصویر بکشد.

 

«بیروت 75» نخستین رمان «غاده السمان» است که در سال 1975 به چاپ رسید. نویسنده، این رمان را زمانی نوشت که چند مجموعه داستان چاپ کرده بود و چهره‌ای سرشناس در داستان کوتاه عربی به شمار می‌رفت. او در این کتاب، بیروت را در یکی از بزنگاه‌های تاریخ معاصر لبنان و خاورمیانه نشان می‌دهد. سال 1975 همان سالی است که جنگ داخلی و خانمان برانداز لبنان آغاز می‌شود. جنگی که پانزده سال آتش به خرمن این کشور انداخت. «غاده السمان»، بیروت بحران زده را در ماه‌های پیش از آغاز جنگ به تصویر می‌کشد. بیروتی که شکاف طبقاتی، تنگدستی و تعصبات قبیله‌ای بشکه‌ی باروتی از آن ساخته که هر دم بیم ترکیدنش می‌رود. از این رو، بسیاری از سخن سنجان عرب، رمان «بیروت 75» را پیشگویی جنگ داخلی لبنان دانسته‌اند. «غاده السمان» خود در چندین جای رمان از به خون کشیده‌شدن بیروت در آینده‌ای نزدیک خبر می‌دهد.

شعر به دیگری بیاندیش از محمود درویش

وأنتَ تُعِدُّ فطورک، فکِّر بغیرکَ

لا تَنْسَ قوتَ الحمام


سپیده‌دم که میز صبحانه  را می‌چینی

به دیگران بیاندیش

دانه‌‌های کبوتران را فراموش نکن



وأنتَ تخوضُ حروبکَ، فکِّر بغیرکَ

لا تنس مَنْ یطلبون السلام


به میدان جنگ که می‌روی

به دیگران بیاندیش

جویندگان صلح و آرامش را فراموش نکن



وأنتَ تسدد فاتورةَ الماء، فکِّر بغیرکَ

مَنْ یرضَعُون الغمامٍ


قبض آب را که می‌پردازی

به دیگران بیاندیش

آنها که از زباله‌دان‌ها می‌دوشند



وأنتَ تعودُ إلى البیت، بیتکَ، فکِّر بغیرکَ

لا تنس شعب الخیامْ


به خانه که برمی‌گردی، خانه‌ات

به دیگران بیاندیش

چادرنشینان را فراموش نکن



وأنت تنام وتُحصی الکواکبَ، فکِّر بغیرکَ

ثمّةَ مَنْ لم یجد حیّزاً للمنام


به هنگام خواب که ستارگان را می‌شماری

به دیگران بیاندیش

شاید کسی باشد که جای خوابی ندارد



وأنت تحرّر نفسک بالاستعارات، فکِّر بغیرکَ

مَنْ فقدوا حقَّهم فی الکلام


خود را که با استعاره‌ها می‌رهانی

به دیگران بیاندیش

آنها که حق سخن گفتن را از دست دادند



وأنت تفکر بالآخرین البعیدین، فکِّر بنفسک

قُلْ: لیتنی شمعةٌ فی الظلام


و آن هنگام که به دیگران که در دوردست‌ها هستند می‌اندیشی

به خودت بیاندیش

بگو: کاش شمعی بودم در تاریکی


شعر: محمود درویش

ترجمه: فاطمه نعامی